صفحه نخست
تماس

خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥

حیات طیبه
حامد حجتی
روايت صدر
محمد رضا زائری
عباس حسين نژاد
امير اسماعيلی
سيد محمد جواد ميری
صادق حسينی
امام موسی صدر
سید مهدی شجاعی
حسین شیرالی
امیر مهدی حکیمی
یاسر میردامادی
رضا کاوند
کتيبه مهديه
مهدی رزاقی
مسافران سپيده
اقالیم قبله
الحدید
محمود پیرداغی
بهمن هدايتی
علامه مبارز علی شريعتی
حسين فهيمی
سحرآويختگان
شارح خاطره
متولد نهم شهريور
آموزه های شیعی

 

 

 

 

 


 

 

شمرها زاده گان استبداد اند و دشمنان آزادی و آزاده زیستن آدمی ... شجره خبیثه چشمانشان ریشه در جاهلیتی ازلی دارد که زنجیر بر دستان فرزندان آدم افکنده و خود را وصی دیانت بشریت قرار داده است. تاریخ شمرها قصه غصه ابنای آدم است. قصه قومی که کفتار ها پر پروازشان را شکسته اند و اینان لاجرم در تکاپوی تدبیر نردبان اند ...

 

امام موسی صدر: آزادی برترین ساز و کار فعال کردن همه توانائیها و ظرفیتهای انسانی است. هیچ کس نمی تواند در جامعه محروم از آزادی خدمت کند، توانائیهایش را پویا و موهبتهای الهی را بالنده سازد. آزادی یعنی به رسمیت شناختن کرامت انسان و خوش گمانی نسبت به او؛ حال آنکه نبود آزادی یعنی بدگمانی نسبت به انسان و کاستن از کرامت او. کسی می تواند آزادی را محدود کند که به فطرت انسانی کافرباشد . فطرتی که قرآن می فرماید: «فطرت الله التی فطر الناس علیها» فطرتی که پیامبر باطنی و درونی انسان است. (کتاب ادیان در خدمت انسان)  

 

 

 

 

  • چند روز پیش در اینترنت لب دانشگاه مشغول کار روی پروژه پایان ترم ام بودم.کنار من پسر و دختری نشسته بودند که به گمانم سال اول دوره لیسانس بودند.مشغول کار خود بودم که ناگهان صدایم کردند، مرا نمی شناختند اما گمانم چون احساس کرده بودند از آن ها بزرگترم خواستند مشورت بگیرند. از من سوال کردند که آیا می دانم انقلاب ایران چه سالی رخ داده است!؟ از سوالشان جا خوردم ! آنها ملیت مرا نمی دانستند!. وقتی روز و ماه و سال دقیق انقلاب ایران را برایشان گفتم خیلی خوشحال شدند از اینکه چنین فرد با اطلاع و مسلط به تاریخی را پیدا کرده اند!!! القصه گفتند ما مشغول نوشتن یک مقاله درباره ایران هستیم ، می توانیم سوالات بیشتری بپرسیم؟. من هم برایم جالب شده بود ماجرا! ادامه دادیم. سوال دومشان اما شگفت آور بود! "در زمان انقلاب ایران آمریکا حامی شاه بود یا احمدی نژاد؟!!!" مبهوت شده بودم اما نمی خواستم سوالات بعدی را از دست دهم، با آرامش پاسخ شان را دادم! از کمی اطلاعاتشان کمی خجول شده بودند. بعد از آن کمی درباره مهاجرین ایرانی و تعداد آن ها در امریکا و شرایط داخلی ایران سوال کردند. آخر بحث بود که برایشان گفتم من ایرانی ام، باورشان نمی شد!. کاشف به عمل آمد که بر روی موضوع فیلم "پرسپولیس" دارند کار می کنند. راستی یکی از سوالات شان این بود که خانم "مرجان ساتراپی" از احمدی نژاد حمایت می کند یا نه !!؟

 

  • هفته گذشته به دفتر یکی از دوستانم رفته بودم که تهیه کنندگی یک فیلم ایرانی را در لبنان بر عهده دارد. نیم ساعتی باید منتظر می ماندم. گروه سینمایی ایرانی مشغول انتخاب بازیگر بودند. مترجم گروه دخترلبنانی ومحجبه ای بود که پیش از این می شناختمش. مدیر تیم بعد از آنکه بازیگر مورد نظرش را از بین چندین دختر پیشنهاد شده انتخاب کرد تصمیم گرفت برای آلبوم بازیگرانش از او عکس بگیرد. بازیگر انتخاب شده محجبه نبود فلذا به سبب اجبار نهاد های دولتی ایرانی که سرمایه گذار اصلی این فیلم بودند او نیز باید محجبه می شد! جناب مدیر انتخاب بازیگران همانطور که از ویزور دوربینش مشغول کادر بندی بود از مترجم گروه خواست که روسری اش را در بیاورد ! تا به اصطلاح خودش "فیگور محجبه"!  آن بازیگر را نیز ببیند! دخترک خشک اش زده بود! با تعجب نگاهی به همه ما که در دفتر بودیم انداخت و گفت :"پس من خودم چه کنم!؟" تازه آن جا بود که آن هموطن هنرمند یاداش آمد این جا حجاب "ارزش" دارد چرا که "اجبار" نیست و بر اساس هیچ طرح امنیتی هم نهادینه!  نشده است ! و تنها بر اساس اختیار و انتخاب و عقیده است که وجود دارد.

 

  • فقل سَلامٌ عَلیکُم کتب ربکم عَلى‏ نفسِه الرّحمَة ... (الانعام 54)

 

حامد بهشتی , بیروت

 


 

هرچه می کِشَند و می کِشیم از این "ادعا" است ... مدعیان خوبی هستیم در عرصه خیال و سرافکندگان بی هنری هستیم که در کارزار عمل اگر بزرگواریمان یاری کند، دستِ بالا، "شرم" عزیز ترین دارایی مان است.

خدا کند که بیدار نشوند شمشیرهای خفته در نیام هایمان که تضمینی بر حسینی بودنشان نیست و خاطر خواهی شان به شمرها گه گاه هوش از سر سرنیزه ها نیز می رباید؛ به نام حسین زیستن و به نان یزید ساختن ...!  

مسیح کوه های "جبل عامل" 14 خرداد امسال هشتادمین سالگرد میلادش را در کهف غربت ریگزار های شمال آفریقا از سرگذراند ... محاسن اش باید دیگر کاملا سفید شده باشد ... و چه خوش حواریونی دارد این مسیح ... ! شرم مان باد ...!

نشسته ایم به امید کدامین سالگرد ؟! ...منتظر مانده ایم کدامین صیحه آسمانی دیوار غربت سی ساله امام محرومان را شکاف دهد؟! ... مدعی یان بزرگی هستیم، اما ، در عرصه عمل اثبات کرده ایم  که کنار آمدن با شمر ها ساده تر از همراهی حسین است ... ایده پردازان رویاهای مدیریت جهانی شده ایم، حال آنکه از یاد برده ایم آنکه الفبای دین و هویت را یادمان داد در دستان آن شمری اسیر است که ما دست در دستانش گذاشته ایم.

امام موسی صدر فقط در زندان اسارت ژنرال معمر قذافی اسیر نیست ! قذاقی تنهاعروسکی است که زمینه را مهیا کرد. این ادعا های پوشالی من و تو است که 30 سال زنجیر بر پیکر مسیح محرومان افکند و دست در دستان قذافی، امام را در حصار بی توجهی و مظلومیت فرو برد ... شرممان باد ... همه ...

و الله علی رجعه لقادر ...

 

 

·          چندی پیش یکی از دیپلمات های ایران را دیدم، با تاکید گفت لطفا برای سالگرد ربوده شدن چهار دیپلمات ایرانی در لبنان چیزی بنویسید و کاری بر روی این موضوع انجام دهید. لبخند تلخی بر لبانم نشست. به آن دوست عزیز گفتم حاضر هستید کمک کنید کاری جدید و تاثیر گذارتر انجام دهیم. گفت صد البته، شما بگویید چه کنیم. همان لحظه چیزی به ذهنم خطور کرد؛ گفتم : من مصاحبه ای از شما می گیرم به عنوان یک دیپلمات ایرانی و از شما می پرسم اگر شما امروز در همین لبنان ربوده شوید، انتظار دارید جمهوری اسلامی ایران چه گونه از شما پشتیبانی کند؟ آنوقت این انتظار شما را با واقعیت پرونده چهار دیپلمات ایرانی مقایسه خواهیم کرد؛ نتایج آن می تواند کمی تاثیر گذار باشد. لبخندی زد به این معنا که ما را از نان خوردن نیندازید ...

 

·            به همت بالای حاج آقای زایری هفته پیش اولین جلسه رسمی ولی خصوصی گفتگوی اسلام و مسیحیت مون رو در کلیسای "سیده الحمایه" تو یکی از مناطق بسیار زیبا و خالص مسیحی بیروت برگزار کردیم. خیلی جالب بود ... خیلی ... بیش از ما جوانان مسیحی که شرکت کرده بودن از شدت حیرت از احادیث نبی اکرم در پوست خودشون نمی گنجیدن ! ده ها بار بعد از خوانده شدن احادیث نبی نازنین اسلام  و امیر مومنین علی علیه السلام صدای Wow !!! از تمام جلسه بلند شد. ابتدا مراسم دعا خوانی برگزار شد که خیلی جالب بود. پس از آن سخنرانی  آقای زایری برگزار شد، او هم دستش مریزاد، عالی جلسه را مدیریت کرد. سوال ها را با کمال انصاف و به دور از تعصب پاسخ داد. صراحت و انصاف کلام اش توجه همه را برانگیخته بود. بعد از سخنرانی هم هر یک از ما بر اساس علایق و تخصص هایمان با جمعی از مسیحیان شروع به صحبت کردیم که واقعا بخش جالبی بود، سوال هایشان را جواب دادیم و درباره فرهنگ اسلامی و ایرانی برایشان گفتیم. این ها به رغم اینکه در یک کشور و شهر کنار هم زندگی می کنند، مسلمان و مسیحی، هر دو متاسفانه کاملا از هم بی اطلاع اند ... کاملا ... سوالاتی که از ما پرسیده می شد در باره اسلام و مخصوصا مذهب نازنین تشیع آنقدر عجیب اما ساده بود که واقعا تعجب همه مان را برانگیخته بود ! فهمیدیم که چقدر این ها دور اند از اطلاعات اسلام و چقدر اطلاعاتی که به آن ها رسیده اشتباه است ... و چقدر مسولیت بر عهده ماست ... چقدر بار این مسولیت سنگینه ... ما چقدر وقت کم داریم ، چه قدر باید کار کنیم و ... برایمان دعا کنید ... برای درست کار کردنمان دعا کنید ...

 

·          فقل سَلامٌ عَلیکُم کتب ربکم عَلى‏ نفسِه الرّحمَة ... (الانعام 54)

 

حامد بهشتی , بیروت

 


شمرها خفتگان کاروان حیات اند، خواب می بینند باریدن خاک را، شیهه می کشند ازلیت حباب را ! و در تلاطم رویاهاشان طعم تعفن را در لحظه لحظه خواب آلودگی شان زمزمه می کنند. شمرها خواب دنیا می بینند و کابوس آخرت را ... خواب دنیاشان ژرفای جهالتی مرکب است که بر شرحه شرحه وجودشان ساتر و در لابلای هذیان کلامشان بارز است. گهواره وهم، چراگاه رؤیاهاشان را آراسته و کابوس هرزگی را میهمان اوهام رنگارنگشان خواهد کرد. سرزمین رؤیاهاشان ملک جهالت است که سلاطین جهل حکم فرمایان کابوس های طولانی اش هستند ... و وای بر آن دم که بانگ بیداری بر آید ...

قال علی علیه السلام: الناس نیام، فاذا ماتوا انتبهوا. (بحارالانوار.ج.4.ص43)

علی علیه السلام می فرماید: مردم خواب اند و آن هنگام که می میرند متوجه می شوند. (بحارالانوار.ج.4.ص43)

·         روزهای عجیب ، فراموش نشدنی و شگرفی را لبنان در طول هفته گذشته از سر گذراند. کابوسی که چندین سال بر طبل آن کوبیده بودند سرانجام به واقعیت پیوست! و در واقعیت است که مرد از نامرد شناخته خواهد شد. شخصا جنگ 33 روزه سال 2006 را در لبنان تجربه کرده بودم اما جنگ شهری مقوله ای بود که حتی تصور آن، زانوی بلند پروازانه ترین آرزو ها را به لرزه در می آورد. تصوری که به واقعیت پیوست اما درایت اپوزسیون لبنانی به رهبری حزب الله در کنار قدرت نمایی باورنکردنی شان، بخش مهمی از طرح فتنه علیه مقاومت اسلامی لبنان را ناکام گذاشت.

·         در بحبوحه نبردهای خیابانی هفته گذشته، یک چیز مدام ذهن ام را به خود مشغول کرده بود؛ خدا کند هیچ گاه به هیچ اسمی و هدفی به کسی ظلم نکنم ... و نکند هدف وسیله را برایم توجیه نماید؛ آمین.   

·         یکی از دوستان بسیار عزیزم در مرکز اصلی درگیری ها به همراه دو خواهرش مانده بود، پس از آرام گرفتن نسبی اوضاع به همراه همسر بزرگوارم برای بیرون آوردن آن ها از آن جا به سمت منزل شان حرکت کردیم. پس از رد کردن گشت های مختلف مسلحین مستقر در خیابان ها، دوستان سوار ماشین ما شدند و حرکت کردیم. در خیابان های خالی و به غایت ساکت شمال بیروت آرام در حرکت بودیم، مردان مسلح در تمام نقاط خیابان ها مشاهده می شدند. پس از گذشتن از یک گشت بازرسی آرام حرکت می کردیم که صدای ترکیدن چیزی از زیر ماشین ما آرامش تمام خیابان را به هم ریخت ! یک عابر پیاده ناخودآگاه فریاد کشید و مردان مسلح از هرگوشه به سمت مان هجوم آوردند! خودمان هم جاخورده بودیم که موضوع چیست!؟ معلوم شد که در آن سکوت ملتهب خیابان یک پاکت آبمیوه خالی زیر لاستیک ماشین رفته است ! همه می خندیدند ! 

·         فقل سَلامٌ عَلیکُم کتب ربکم عَلى‏ نفسِه الرّحمَة ... (الانعام 54)

 

 

حامد بهشتی , بیروت

 


 

شمرها غربال شدگان صافی های نور اند.  تاریکی وجودشان خاکستر مرگ است که در تار و پود ننگ و بدنامی سرشته شده و گذر زمان و بالا و پایینی روزگار پرده از چهره گرگ سیرتان نهفته در چشمانشان بر خواهد داشت.

شمر ها به هزار و چند چهره بازی خورده و به چندین هزار قافیه در می آیند؛ اما این مکتوب ابدی شان است که در گذر غربال تاریخ رسوا شدگانی بی سرپناه اند.

 

غربال زمان درگاه روشنایی و تاریکی است. و وای بر فرو افتادگان ...  

 

قال علی علیه السلام: أَلا إنّ بلیتکم قد عادت کهیئتها یوم بعث اللّه نبیه (ص) و الذِی بعثه بِالحق لتبلبلن بلبلة و لتغربلن غربلة حتى یعود أَسفلکم أعلاکم و أعلاکم أسفلکم و لیسبقن سباقون کانوا قصروا و لیقصرن سباقون کانوا سبقوا و اللَّه ما کتمت وسمة و لا کذبت کذبة. (الکافی ج : 1 ص : 370)

 

امام علی علیه السلام: بدانید که بلای‌ شما، بازگشته است، مانند آن امتحانی‌ که در روز بعثت رسول الله(ص) بود. سوگند به آن کسی‌ که او را به حق مبعوث کرد، به هم خواهید خورد و غربال خواهید گردید و جدا خواهید شد تا پایین‌ترین، بالاترین و بالاترین، پایین‌ترین شود و جلو خواهند افتاد، کسانی که عقب مانده‌اند و عقب خواهند ماند، پیشتازانی که جلو افتاده‌اند. به خدا قسم! هرگز حقیقتی‌ را پنهان نکردم و هیچ گاه دروغی‌ نگفتم.  (الکافی ج : 1 ص : 370)

 

 

·           21 فروردین (9 آوریل) مصادف است با بیست و هشتمین سالگرد شهادت یکی از بزرگ ترین افتخارات عالم تشیع و انسانیت. شهید "سید محمد باقر صدر" که به حق از ستارگان نادر مکتب علم و فهم تشیع جعفری است. سید محمد باقر صدر از جنس و نسل آن خاندان کریمی است که سنگینی داغ مردان و زنانش آبروی صبر را به بازی گرفته است.

 

·           روزی پیکی از سوی صدام خدمت علامه محمد باقر صدر می رسد. 10 شرط صدام را برای دیدار با ایشان بیان می کند. شهید صدر قبول نمی کنند. پیک می رود و بر می گردد. 10 شرط تبدیل می شود به 9 شرط، ایشان قبول نمی کنند. 9 شرط به هشت شرط می رسد و هشت به هفت و نهایتا به یک شرط، اما ایشان هیج یک را قبول نمی کنند. سرانجام پیک خدمت ایشان می رسد و می گوید فقط اجازه دهید صدام شخصا این جا بیاید و ماشین خودش را به شما تقدیم کند و در حضور خبرنگاران با شما عکس بگیرد. اما علامه محمد باقر صدر این پیشنهاد را نیز رد کرده و هرگونه دیداری را با صدام نمی پذیرند. پیک صدام که این پاسخ را می شنود گریه اش می گیرد و می گوید "حیف نیست چون تویی به زیر خاک رود..." و تنها چند روز بعد علامه محمد باقر صدر بر مسلک موالی خود به دست صدام و در زیر شدید ترین شکنجه ها به شهادت رسیدند.  

 

·           استاد گرانقدر جناب آقای سید حسین شرف الدین که سال ها مدیریت دفتر علامه عبدالحسین شرف الدین را بر عهده داشته اند در خاطرات گرانبهای خود چنین نقل می کنند:"روزی بسته ای از سوی شهید سید محمد باقر صدر ازعراق برای علامه عبدالحسین شرف الدین در لبنان رسید. بسته کتابی بود بنام "فدک" که شهید صدر نوشته بودند. کتاب را برای علامه بردم. ایستاده بودم تا علامه تورقی کنند و من کتاب را ببرم. ولی علامه کتاب را گرفتند و به من برنگرداندند مگر آن که همان موقع از ابتدا تا انتهای کتاب را خواندند. کتاب را بستند و فرمودند :"اشهد بالله انک مجتهد". این در حالی بود که شهید سید محمد باقر صدر آ ن روز تنها 18 سال داشتند. این واقعه را شاید بتوان اولین شهادت اجتهاد ایشان قلمداد کرد."

 

·           فقل سَلامٌ عَلیکُم کتب ربکم عَلى‏ نفسِه الرّحمَة ... (الانعام 54)

 

 

 

حامد بهشتی , بیروت

 



شاخصه بزرگ شمرها، دور ماندگی و واماندگی از "ادب" است. شمرها بر مسلک دوری از ادب روزگار می گذرانند و سرانجام، محبوس و شکست خورده این راه تاریک اند.

ادب،  گمشدی حیات شمرهاست؛ و همین دوری از ادب است که شمرها را خالدین اسفل السافلین خواهد کرد.

دوری از ادب در مسلک شمرها، در عین آنکه خود فاعل و باعث هر زشتی است؛ مفعول و متاثر تاریکی ذاتی شان می باشد.

اما ذات مقدس "امام" معنای ادب است ، عین ادب است ، غایت ادب است و کلمه کلمه او جرعه جرعه احترام است خلقت را ... و إنّك لعلى‏ خُلُق عظيم (القلم 4)

وجود امام شاکله اخلاق است و اسوه ادب؛ و او آن کریم نیک خواهی است که شیرینی اخلاق نکو را میهمان آلام و مصایب بشریت خواهد کرد.

 خداوند تبارک و تعالی وجود امام را بارگاه ادب و مهد اخلاق قرار داد و او را معلم اخلاق بشریت دانست؛ ... و پیش از آنکه او را بر این جایگاه نهد خود او را تربیت کرد و ادب را بر قامت وجود منورش شکل داد ... إن اللّه أدّبنی ، ثم ربّانی (نبی اکرم) ...

امام نهایت ایمان را اخلاق و ادب می انگارد و واحه های حیات انسان را سزاوار شور و سرور ادب معرفی می کند ؛ او نشانی حیات طیبه را بر شاخ و برگ شجره طیبه ادب راهنمایی می کند و خلیفه الله ی انسان را چیزی نمی نگرد مگر "مودب" شدن انسان ... انسان مودب ... انسان مودب ... انسان مودب ...  ما شي‏ء أثقل في الميزان من خلق حسن. (نبی اکرم)  ... حالیا که شمر ها در برترین جایگاه خود غرقه اسلوب و ظواهر بوده و از ذات دین بری و نا آگاهند ...

عن النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قال: عليكم بحسن الخلق، فإنّ حسن الخلق في الجنّة لا محالة. و إيّاكم و سوء الخلق، فإنّ سوء الخلق في النار لا محالة. (نبی اکرم)  

 

 

  • عاشورای امسال به مناسبت آنچه پیش از این و در مطلب قبلی به آن اشاره کرده بودم، صدمین سالگرد اجرای علنی مراسم عزای اباعبدالله الحسین علیه اسلام در لبنان توسط علامه "سید عبدالحسین شرف الدین" بود. مراسم چنان ساده بود که تنها محروم ترین اقشار شهر صور در آن حضور داشتند. و چه لذتی دارد همنشینی با فقرا ... که صد البته صبر را هم نیازمند است. امسال به مناسبت این صدمین سال، دوستان همت کردند اولین نماز ظهر عاشورا را در این مراسم بنیان نهادیم. نمازگزاران کم بودند اما وقتی می دیدم آن مراسم که صد سال پیش شروع شد، امروز همه لبنان را فرا گرفته است ... دلگرمی ام صدچندان می گشت که این نهال مبارک، شجره طیبه عظیمی خواهد گشت که آیندگان بر آن خواهند بالید؛ انشا الله .

 

  • داستان شگرفی شنیدم از زندگی آیه الله "سید صدرالدین صدر" پدر بزرگوار" امام موسی صدر". ایشان آن زمان که مرجعی بزرگ از مراجع نجف اشرف بودند، همسرشان مبتلا به بیماری عجیبی می شود که ساعاتی را در روز فلج می شدند، کم کم بیماری ادامه یافته و به فلج کامل ایشان می رسد تا آن جا که قادر به انجام هیچ فعالیتی نبوده اند؛ و در تمام این مدت آیه الله صدرالدین صدر عاشقانه از او مراقبت و نگهداری می کرده اند تا جایی که مادرخانم ایشان نزدشان آمده و ایشان را قسم می‌دهند دختر اش را رها کرده و همسر دیگری انتخاب نماید، چراکه ایشان مرجعی بزرگ هستند و این شرایط درخور شأن ایشان نیست. اما آیه الله صدرالدین صدر به مراقبت صمیمانه خود از همسرش ادامه می دهد تا آن جا که سرانجام همسرشان از فرط بیماری فوت می کنند. اما این همه قصه نیست ! آیه الله صدرالدین صدر پس از فوت همسرشان، همه جایگاه عظیم خود در نجف را رها کرده و برای آن که ازدواج مجدد او حتی ذره ای غم به دل خانواده همسرفقیدش نیاورد به مشهد مقدس مهاجرت می کند. سرکار خانم صفیه طباطبایی قمی همسر بعدی آیه الله صدرالدین صدر و مادر گرامی امام موسی صدر (که دختر علامه حسین قمی از مبارزین بزرگ ضد طرح کشف حجاب رضا خان می باشند) در خاطرات شیرین خود می گوید آن هنگام که من با صدرالدین ازدواج کردم تنها 13 سال داشتم و او 43 ساله بود. صدرالدین در حالی که آن زمان مرجع بزرگ شیعه بود چون می دانست خواسته های من نسبت به اختلاف سن من با او متفاوت است؛ چونان ناز مرا می خرید که لحظه ای تفاوت را احساس نمی کردم ، او با دست خود موهای مرا دسته دسته می بافت و گل سر بر مو های من می زد. برای آن که شور نوجوانی ام سرکوب نشود الاغ کوچکی خریده بود و مرا سوار آن می کرد و در حیاط خانه بازی ام می داد ... حتی یک بار که با الاغم گل هایی که او در باغچه کاشته بود را له کردم، با اینکه خیلی به آن ها علاقه داشت باز بر من لبخند زد و همراه زندگی ام بود ...  

 

  • نگاه امروز جامعه ایران به مرجعیت و روحانیت که بدون تعارف نگاه مثبتی نیست، بخش اعظم اش ریشه در تصور غلط از واقعیات خاندان مرجعیت و روحانیت واقعی دارد. که بی شک بخش عظمای این تفکر اشتباه نیز متاسفانه نشات گرفته از کم کاری خاندان مرجعیت و روحانیت واقعی در نشان دادن واقعیت موجود و شکستن تابوهای جهل جامعه است. برای جامعه ما تصور حتی روابط عاشقانه و صمیمی یک مرجع با همسر و فرزندانش چیزی بعید و دست نیافتنی است. بی شک افعال زشت و موارد استثنا در روحانی نمایان و عالمان دروغین که متاسفانه تعدادشان کم نیست را از این ماجرا مستثنا خواهید کرد.

 

  • فقل سَلامٌ عَليكُم كتب ربكم عَلى‏ نفسِه الرّحمَة ... (الانعام 54)

 

 

حامد بهشتی , بیروت

 


 

نشانی ات را می خواهند ! ... حسین ... نشانی تو را ...! مگر میتوان "حسین" بود و بی نشان تاریخ ؟! هیهات ... کدامین نشانی ات را بگویم ؟ در کدامین جایگاه تاریخ شهادت ات دهم ؟ ... آنگاه را بگویم که بر گنبد انار اندود ات مجد الهی را بر موسی عرضه کردی؛ "و بمجدک الذی ظهر علی موسی علیه السلام علی قبه الرمان" یا امروز ات را بگویم که سایه سار گنبد ات تضمین استجابت واماندگان است؛ " السلام علی من الاجابه تحت قبته"

حسین، سرای تو هزار "بیت ایل" است یعقوب آدمیان را ... تمنای تو را انسان، آن روز در چاه های "شیع" می جست و در روان چشمه های بنی اسرائیل، سیرآب چشمانت را به تماشا می نشست؛...

 حسین ... هزار تاریخ نشانی ات را شهادت می دهد ... آنسوی دریاهای "سوف" سرزمینی است که ابرهای نور، ستون های روشنا را بر شاخه های گواهی بنا نهاده اند ...  سرزمین ورای ابرها را "ساعیر" می خوانند ؛ از آنسو بسمت قله های "فاران" که می روی ، دشت شگرفی است که "سینا" می خوانندش، جانب راست به سوی افق ، سلسله جبال "حوریث" ، این جا ابتدای وادی مقدس است ؛ ... دروازه "بقعه متبرکه" ؛ رایحه سیب می دهد اینجا ... عطر نعنا دارد این سرزمین ...

حسین ... تاریخ هزاره هاست که نشانی ات را زمزمه می کند ، هزاره های سرگشتگی ، هزاره های دلدادگی ... هزاره های حسین ... کل ارض کربلا ، کل یوم عاشورا و کل نفس حسین ... و کل نفس حسین ... و کل نفس حسین ... و همه ما حسینیم ... امروز عاشورا و این جا کربلا ...

 

 

  • امسال صدمین سالگرد آغاز رسمی و علنی برگزاری مجالس عزای حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در لبنان توسط علامه "سید عبد الحسین شرف الدین" به شمار می رود. داستان شگرفی دارد این اولین مراسم رسمی عزای روز عاشورا؛ سال 1908 میلادی آن هنگامی که "لبنان" بخش کوچکی از سرزمین امپراتوری "عثمانی" به شمار می رفت؛ استبداد و شکنجه، برخورد روزمره نظامیان عثمانی با مردم این منطقه، خاصه جامعه ضعیف شیعیان جنوب لبنان بود. در آن روزگار که کوچکترین مراسم عزای حسینی به شدت سرکوب می شد، درماه فوریه برابر با ایام عاشورا، جمعی از شیعیان شهر "صور" خدمت علامه "سید عبد الحسین شرف الدین" می روند و از ایشان دعوت می کنند تا در مراسم مخفی عزای روز عاشورا سخنرانی نمایند. این بزرگوار که از مخفی بودن مراسم مطلع می شوند از آمدن سر باز زده و می فرمایند مراسم اباعبدالله الحسین باید علنی برگزار شود و در غیر این صورت ایشان نخواهند آمد. ایشان و مردم که از خطرات برگزاری علنی مراسم اطلاع داشتند، هم پیمان می شوند که در راه برگزاری علنی این مراسم از همه چیز خود گذشته و حتی جان خود را تقدیم نمایند.  مراسم آغاز می شود؛ همه آماده بودند ... روز، روز عاشورا بود و صحنه، صحنه برخورد حق و باطل ... علامه می بینند در مراسم، کودکان 10-15 ساله نیستند، متوجه می شوند که بچه ها را در کوچه ها گماشته اند تا پاسبانی داده و در صورت آمدن سربازان عثمانی خبر آورند. علامه دستور می دهند بچه ها همه بیایند و جلو تر از پدران خود و در ابتدای مراسم نشینند. ذکر مصیبت سید الشهدا آغاز می شود ... آنانی که در آن مراسم بوده اند نقل کرده اند که چنان قدرت و شعفی ذره ذرات وجودشان را پر کرده بود که تا آن تاریخ احساس نکرده بودند . . . و آن روز را از مبادی آغاز شیعه مقتدر در لبنان نامیده اند. انسجام مراسم و شجاعت شیعیان باعث می شود وقتی که سربازان عثمانی وارد مراسم شدند با مردمی مقتدر روبرو شوند که جرات برخورد با آن ها را در خود نبینند. سربازان نیز در مراسم می نشینند. مراسم کاملا علنی برگزار می شود و تبدیل می شود به یکی از مبادی قدرت تشیع در لبنان و بعد از آن نیز به صورت مراسمی رسمی و سالانه در سراسر مناطق شیعه نشین برگزار می گردد.

 

  • در خصوص شخصیت والای علامه "سید عبد الحسین شرف الدین" جدای از آن که ایشان مولف کتاب عظیم "المراجعات" می باشند ، همین بس که ایشان تنها و تنها عالم شیعه بوده اند که در مسجد الحرام به عنوان امام جماعت انتخاب شده و نماز گزاردند.


  • برای این مراسم "صدمین سال" برنامه هایی تدارک دیده ایم. دعایمان کنید به نتیجه رسد. شاید در مطلب بعدی در خصوص آن نوشتم.

  • فقل سَلامٌ عَليكُم كتب ربكم عَلى‏ نفسِه الرّحمَة ... (الانعام 54) 

      

 

حامد بهشتی , بیروت

 


 

منش شمر ها ، قهقه غم سردادن در حیات بشریت است؛ زوزه مرگ می کشند در کوره راه های گمراهی ، شرزه ماتم می خوانند بر فرزندان انسان و قدم از قدوم نحس شان بر نمی دارند مگر در مسلک یاس و بی سرانجامی،  و جز محنت و درد ، هیچ بر آدمی نخواهند افزود.

 

شمرها را ابتدایشان غم ، گزارشان ماتم و منتهاشان سوگ درد است فرزندان آدم را و لبخند ، گمنام ترین بی نشان شهر شهوتشان است؛ عجوزگان ماتم اند که دامن بر چشمان مضطرب کودکان اعصار افکنده و لابه مرگ می خوانند بر خواب عروسک هاشان ...

 

حالیا که "امام" عمیق ترین لبخند تاریخ است بر گونه دخترکان رنجور کوهستان، دستان گرم اش پینه از انگشتان محنت و درد کودکان یتیم زدوده و شعف کلام اش، گریه شوق را میهمان چشمان خسته پیرزنان دوردست ترین آبادی های جهان خواهد کرد.

 

امام، مولای لبخند است ؛ پیامبر شادی است و نام اش سلسله جنبانی سرور است بر بلندای هیجان بادبادک ها ...

 

امام شعف شادی را میهمان دل سنگریزه ها خواهد کرد؛ هلهله بهجت را بر دل پیرمردان مهجور نشانده و شور نشاط را در لابلای امواج عظمت دریاها به ودیعه خواهد نهاد.

 

اللهی و الهمنی و لها بذکرک الی ذکرک و همتی فی روح نجاح اسمائک و محل قدسک ...  

 

 

  • مدتی شدیدا مشغول درس، کار و سفری نسبتا طولانی بودم. از لطف دوستان بزرگوارم سپاسگذارم و خواهشمند است عذر این تاخیر و بی پاسخ گذاردن پیام ها را پذیرا باشید.

 

  • مطلبی را اخیرا خواندم که شیرینی خاصی برایم داشت. خدا چه توفیقاتی را به بعضی بندگانش عطا می کند ! این مطلب را بخوانید از وبلاگ "وسعت تنهایی" نوشته "الهام سادات طباطبایی" : « مردی که با موسیقی لس آنجلسی بهشت را برای خود خرید! »  انشاءالله که مصداق تبرج نباشد ! (سردار رادان رسیدگی فرمایند!)  

 

  •  اگر چه اولین از این نوع نبود ! آخرین اش هم قاعدتا نخواهد بود !، کشته شدن سرکار خانم دکتر "زهرا بنی یعقوب" در اداره امر به معروف ! و نهی از منکر ! همدان را عرض می کنم. سر وقت اش می خواستم مطلبی بنویسم ... نشد ... ولی بار ها آن کلام مولا را با خودم زمزمه می کردم که "مرگ برای علی گوارا تر است،ای مردم نامرد! چرا علی را یاری نمی کنید تا ظلم را ریشه کن کند؟من شنیدم  خلخال از پای یک زن یهودی که در پناه امت اسلام بود در آوردند و او فریاد می زد؛ ... وا اسلاما !  و کسی به فریادش نمی رسید! " ... و باز غدیر می آید و می رود و به نام مولا چه دیگ هایی آراسته می شود و اما، یادمان می رود که صاحب غدیر فریاد زد که : "حکومت به کفر می پاید ولی به ظلم ، نه !" ...  این جا را هم ببیند "3 ضربه ای که زده شد"

 

  • اخیرا سفری داشتم به یکی از کشورهای شرق آسیا، برای جلسه ای به سفارت ایران رفته بودم، بماند که چه تحقیر هایی شدیم (البته به زعم خودشان) توسط دولتیون که چرا علاقه مند به گسترش روابط با صنعتگران مسلمان آن منطقه هستیم! و متهممان کردند به عدم فهم اقتصادی. جلسه مذکور که تمام شد همسرم یادآوری کرد که به واسطه افق آن منطقه، ما اگر بخواهیم برای نماز به هتل برگردیم احتمالا نماز ظهر و عصرمان قضا خواهد شد. درحالی که هنوز در محیط سفارت کشورم یعنی خاک سرزمینی مان بودیم از منشی سفارت درخواست کردیم ما را به نمازخانه راهنمایی کند. منشی گفت باید منتظر بمانید؛ با چندین نفر تماس گرفت، یک ربعی گذشت ؛همچنان منتظر بودیم... وقتی کمی با ناراحتی پرسیدم وقت من دارد تلف می شود؛ موضوع چیست؟ دوباره با کس دیگری تماس گرفت و بعذ از حدود 20 دقیقه، آخر سر به ما گفتند مشغول هماهنگی و اخذ مجوز هستیم ! ... پشیمان شدیم از درخواستمان، با همان آبسرد کن سفارت دولت کریمه! وضو گرفتم و سجاده ام را مقابل در ورودی سفارت جمهوری اسلامی ایران پهن کردم ، اقامه نماز را زمزمه می کردم که سرانجام سراسیمه آمدند و به چند در آنسوتر ، یعنی نمازخانه خاک سرزمینی ام راهنمایی مان کردند!  

 

  • فقل سَلامٌ عَليكُم كتب ربكم عَلى‏ نفسِه الرّحمَة ... (الانعام 54)   

حامد بهشتی , بیروت

 




شمرها زادگان شجره خبیثه اند ؛ قحطی "انسان" خشکسال قلب هاشان را هزاران سال است که در کابوس نا امن خویش به یغما برده و شعبده فهم ، تمثیل نافهمی دل های نداشته شان را به بازی جهل خویش گرفته است.

شمرها، آن هنگام که بال های توحیدشان را شکستند و خاموش کردند چراغ های فطرت را ، قافیه بند حرامی ترین کلمات زمین بودند؛ به خشکستان خواب هاشان رفته و خشکه_آرای بوته های کج فهمی شدند؛ حرص می کنند درخت جهل خویش را ، آذین می بندند خباثت شاخه هایش را ، تشنگی می نوشاندند بر ریشه هایش و میوه می آورند از گذر خشکستان قلب هاشان...

مکاره بازاری است بازار شمرها ! میوه تشنگی را فقط به عمق عطش می فروشند ، پشته جهل را مگر به بذر کج اندیشی مبادله نتوانند، خرمن خرمن تاریکی می دهند و وحشت طلب می کنند و سبد های اوهامشان را به غباری از یاس وامی نهند.

 

حالیا که "امام" شجره طیبه نور است، عین نور است، سلسله نور است، قیام نور است، قعود نور است و حلاوت نام اش کرامت کریم ترین کلمات را به بازی می گیرد؛ برهان اش را صراط المستقیم ستارگان شاهد اند و غبار گام هایش را "طور" به یغما می برد...

امام را سر سودای خورشید است ... نور را بر همه می خواهد و همگان را بر نور ... رایحه رحمت اش را حائلی نباشد و چشمه سار کلام اش، سیرآبی ابر های پرباران است ، بر همه می بارد و بر بارشش طلب نخواهد. خوشه های برکت را هبه خلقت کرده و  دست گیر سرپنجه های نا امید غریق گرداب های تاریکی است، ریشه بر "رضوا" و "ذی طوی" داشته و سر بر بی انتها می ساید. کرامت را به کرم می بخشد و بر بخشایش اش بهانه نخواهد. امام، شادی امید را میهمان دل های نا آرام فرزندان انسان کرده است. آغوش آرامش اش، چشمان نگران گنجشککان افکار بشریت را به مهاد امن و امان خویش فرا می خواند.

 

 امام ، مولای نفس چلچله هاست ... که شادی را بی شایبه بر آدمیت تقدیم داشته است ...

 

یا کریم نفس چلچله ها ...

... یا منیر الظلم پنجره ها ...

 

 

  • چندی پیش میهمانان عزیزی از ایران پیشمان آمده بودند. رستورانی رویایی در بیروت هست که اغلب در چنین مواقعی برترین گزینه انتخابی مان است. شام تمام شد و آرام آرام از رستوران خارج می شدیم. یکی از همراهانمان خانمی بود که روسری اش کمی به هم ریخته بود؛ گوشه ای رفت تا به کمک همسرم دور از چشم سایرین حجاب اش را مرتب کند. در این بین سرپرست خدمتکاران رستوران متوجه این مساله شد؛ به سرعت پیش آمد و با احترام و نگرانی خاصی دعوتشان کرد که در یکی از اتاق های رستوران با آرامش و احترام حجابشان را مرتب کنند. برایم جالب بود؛ با خود می اندیشیدم فقط جایی که حجاب "احترام" و "اختیار"باشد و نه "اجبار" این گونه بر خوردی را می توان انتظار داشت. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

  

  • لبنان سرزمین عجیبی است. کشوری عمیقا طوایفی با تعصب های عجیب قومی و مذهبی. مردمان این جا اغلب در طول زندگی خود شاید تنها به اندازه انگشتان یک دست آن هم صرفا در مواقع اجبار و ضرورت به مناطقی با ترکیب قومی متفاوت از خود می روند و باور کنید اصلا بلد نیستند خیابان ها و محلاتی غیر از مناطق قوم و مذهب خویش را. تنها شیعه و سنی هم نیست ، مارونی و کاتولیک ودروزی و غیره، همه و همه این گونه اند. حالا فرض کنید در چنین فرهنگ و اجتماعی، "امام موسی صدر" دفتر کار خویش را نه در مناطق حتی سنی نشین بیروت ، بلکه در منطقه ای تماما مسیحی نشین شرق بیروت تاسیس می کند و هم اینک نیز دفتر کار ایشان و "موسسه امام موسی صدر" همچنان تنها موسسه اسلامی است که در قلب منطقه مسیحی نشین "الحازمیه" وجود دارد. او انسان را "انسان" می نگریست و اسلام را نه از سر تعصب که از منش "فطرت" گسترش می داد. بی جهت نیست که بزرگان مسیحی لبنان هم اکنون نیز با شنیدن نام "امام موسی صدر" اشک در چشمانشان حلقه می زند، چیزی که بارها به چشم دیده ام.

 

  • مصطفی عقاد، کارگردان فیلم "The Message" یا همان فیلم "محمد رسول الله" وقتی به دیدن امام موسی صدر آمده بود، ایشان به او فرمودند: "حال که این فیلم موفق را ساخته ای باید فیلم امام علی علیه السلام را نیز تو بسازی" او لحظه ای می اندیشد و به امام موسی صدر می گوید: "قبول می کنم تنها به شرط آن که شخص شما نقش علی ابن ابی طالب را بازی کند؛ چراکه جز شما، کسی را شایسته این مقام نمی بینم"  

 

  • فقل سَلامٌ عَليكُم كتب ربكم عَلى‏ نفسِه الرّحمَة ... (الانعام 54) 

 

حامد بهشتی , بیروت

 


 

امام، آغوش آرامش و امیدش را بر ابنائ بشر گسترده کرده و خنکای سایه اش، التهاب ناامیدی در راه ماندگان بیایان های تشنگی را، به باران برکت وجودی اش فرا می خواند ... او آیه امید بر شیهه های یأس و  درماندگی است و در بلندای عظمت و رحمت اش، بشر بال های آرزو گسترده و امید را از چشمه سار وجودی او طلب می کند ... ومناهل الرجا الیک مترعه ...

تدبیر امام و منش و مسلک اش، جاودانه کردن شعف امید در دل فرزندان انسان و زدودن گرد یأس از چشم انداز حیات بشر در تمامی اعصار بوده است.

 امام ناآرام ترین شب انسانیت را به نوید سحر روشن کرده و در سیره او "یأس"، مذموم ترین و رانده شده ترین هاست.

 امام آرامش دل بشر و شیرین ترین آرزوی پیش روی خلقت است که دل آدمی را میهمان آرامش آغوش پرطراوت خود خواهد کرد  ... و ثبت رجائک فی صدورنا ...

وجود نورانی اش مسبوح قدسیتی است که در کشاکش حیات و دغدغه آلام بشریت، تنها ملجا و پناهگاه تندبادهای حوادث و تاریکی ناگواری هاست ... آرامش نام اش، زمزمه شعف است ذره ذرات خلقت را و حیرانی کلامش نقطه توحید نشانی ناکجا آبادهای اندیشه انسان است ... امام غایت آرامش و امید مطلق است ...

 

آنجا که امید رنگ بازد و یأس روی بر بشریت نمایان کند ، انسان پای در سرای شمرها نهاده و این تازه آغاز تشنگی بزرگی است برای او ...

 

حجه ابن الحسن المهدی علیه آلاف التحیه و الثنا ، پر طراوت ترین بارش آرامش است بر تاریخ انسان ... عزیز ترین آغوش است بشریت را ... درخشان ترین نوید است گرداب های تاریکی را  و وجودش، مهاد امن و امید است چشمان نگران فرزندان انسان را ...

 

یارب ، ان لنا فیک املا طویلا کثیرا، ان لنافیک رجا عظیما ...

 

 

  • عید شیرین و تجربه جالبی بود عید فطر امسال، خیلی سعی کردم به رسوم مردم دقت کنم؛ جالب بود و  پرمعنا. فرصتی شود کمی درباره آداب اجتماعی مردم لبنان خواهم نوشت. ماه مبارک رمضان در لبنان، با این ترکیب متفاوت دینی و مذهبی تجربه جالی است. روز اول ماه مبارک رفتم سر کلاس، همه همکلاسی ها مسیحی بودند، اصلا انتظارش را نداشتم؛ تا وارد کلاس شدم همه شان با محبت و شادمانی جالبی ماه رمضان را تبریک گفتند و به قول خودشان با "رمضان؛ کریم" گفتن، سعی در شریک شدن در شادی مرا داشتند.

 

  • شب های قدر شیرینی دارد بیروت ، از همان سر شب شروع می شود و با ادعیه های ویژه این ماه ادامه می یابد. جایتان خالی امسال شب های قدر خیلی یاد "سردار" بودم ! داشتم فکر می کردم با معیار های طرح به اصطلاح "امنیت اجتماعی" اگر بررسی کنیم نیمی از این شب زنده داران را لاجرم باید روانه زندان کرد.چه معنی دارد کسی بی حجاب قرآن سر بگیرد! بماند ...

 

 

  • چندی پیش با همکاری مرکز International House  بیروت سخنرانی ای با موضوع کاربرد سلاح های کشتار جمعی و به خصوص سلاح های شیمیایی علیه ایران در جنگ تحمیلی را در این مرکز بین المللی برگزار کردم. عموم شرکت کنندگان را اتباع اروپایی و مسیحیان لبنانی تشکیل می دادند. برایم حیرت آور بود میزان کمبود اطلاعات آن ها از مسایل ایران، باورش سخت بود که این ها حتی موقعیت جغرافیایی ایران را در نقشه دنیا نمی دانستند، چه رسد به تاریخ و موقعیت کنونی اش. وقتی متن "حقوق بشر" کورش کبیر را برایشان خواندم به سختی سرگشتگی شان را مخفی می کردند؛ اما هنگامی که عکس های "سردشت" را دیدند و اسناد فروش مواد شیمیایی توسط کشورهای اروپایی به رژیم صدام را دقیق بررسی کردند، چنان برآشفته بودند که اصلا انتظارش را نداشتم. با خودم فکر می کردم چقدر کسالت و تنبلی، نهادهای سیاسی و سفارت خانه های ما را در برگرفته است که جز ذره ای سیاسی کاری، چیز بیشتری در توان ندارند و نتوانسته اند و نمی توانند مردم را از واقعیات موجود ایران مطلع کنند. به کلیشه هایی اکتفا کرده و در آن غوطه ور شده اند؛ که آینده ای بهتر از این را نیز نوید نخواهد داد.

 

  • فقل سَلامٌ عَليكُم كتب ربكم عَلى‏ نفسِه الرّحمَة ... (الانعام 54)  

 

حامد بهشتی , بیروت

 


گرداب تاریکی شان یأس را فریاد می کند و همهمه زوزه هاشان امید را به ناکجا آباد های ذهن بشر رهنمون می سازد ... شمرها کدخدایان قریه های ناامیدی اند و یأس را مکتوب قلب های نداشته شان کرده و عرشه لغزان زورق هاشان را در ظلمات امواج خروشان شرک به نظاره نشسته اند ... أُولئك يئسوا من رحمتي‏ و أُولئك لهم عذاب أليم (23 مائده)  

شمرها ناخدایان کشتی یأس اند در پس طوفان جهل ... حالیا که امام موذن امید است بر رفیع ترین قلل اندیشه بشر ؛  آغوش گرم امام  گهواره امنیت و آرامش و امید  است ذره ذرات خلقت را و تسبیح کلام او امید بخش دل های حیران است ؛ ولا تیأسوا من روح الله (یوسف 87) ...

امام مولای امید است و مظهر آن و در منش او یأس را به چیزی جز شرک قیاس نتوان کرد، امام هبه امید است آدمیت را و کلام او سلسله جنبانی فهم در پله پله امید است و هلهله چشمانش بشیر بشارتی لطیف است خلقت را ... و هو الَّذي يرسل الرّياح بشرا بين يدي رحمته (57 الاعراف) ... بشارت صبح، بشارت خورشید، بشارت نور، بشارت باران ، بشارت آغوشی آرام برای آدمیت ... بشارت امام ... الیس الصبح بقریب ...

عطر کلام امام را فطرت انسان استشمام کرده و قطرات فهم بشریت را ولاتیأسوا من روح الله (یوسف 87)  است که به اقیانوس امید و آرامش رهنما خواهد شد.  و ما جعله اللَّه إِلا بشرى‏ لكم و لتطمئنّ قلوبكم به و ما النَّصر إِلا من عند اللَّه العزيزِ الحكيم (126 آل عمران)

  

هنگامه شیرینی خواهد بود آرام گرفتن در آغوش آرامش آن امید مطلق ... و نحن نقول الحمد الله رب العالمین...

 

 

  

  • گاهی اوقات بعضی جملات چنان انسان را به فکر وا می دارد که دست کم گویا چند روزی را فقط با همان جمله زندگی می کنی، این مورد برای من حکم این مساله را داشت؛ جرج جرداق نویسنده شهیر مسیحی می گوید: "اگر روحانیون مسلمان همچون امام موسی صدر اسلام را تبلیغ می کردند اثری از مسیحیت باقی نمی ماند..." 

  • می گویند حرمت امامزاده را متولی آن باید نگه دارد، چندی پیش دارالنشر لبنانی الهادی کنفرانس بین المللی  بزرگی را در مورد کتاب جهان عرب در قصر سازمان یونسکو در بیروت ترتیب داده بود، بر اساس عادت نظم لبنانی ها در مراسم هاشان، از پیش همه سخنران ها مشخص شده بودند و دفترچه ای شکیل چاپ شده بود که به حضار می دادند تا از سوابق سخنران ها و موضوع سخنرانی شان و ساعت آن آگاه باشند. القصه مراسم به پایان رسید و سخنرانی ها دقیقا بر اساس برنامه تمام شد ، بسیاری اهل قلم جهان عرب جوایزشان را دریافت کردند و جمعیت حاضر بلند شدند که بروند؛ ناگهان سرکار خانم طیبه ماهروزاده همسر غلامعلی حداد عادل به همراه جمعی دولتیون ایرانی وارد سالن شد، رفتند ردیف اول و نشستند، از دور می دیدم گفتگو هایی تندی میان مسولین مراسم و همراهان سرکارخانم در جریان است! دقایقی گذشت و همه نظاره گر این صحنه بودند، صاحب مجلس که داشت خداحافظی می کرد ناگهان از حضار در حال خروج درخواست کرد که بمانند ! چراکه همسر رییس مجلس ایران می خواهد سخنرانی کند ! خانم ماهروزاده شروع کردند ... مسئول مراسم که از دوستان بود با ناراحتی تمام آمد و کنارم نشست؛ گفت بی برنامه وارد مراسم شده اند و مرا تهدید کرده اند که اگر اجازه ندهی ایشان سخنرانی کند پدرت را درمی آوریم ! مگر ایشان را نمی شناسی همسر محترم ! رییس مجلس ایران است ! جالب آنکه خانم جناب حداد در برابر بهت نظاره گران و حضار مراسم که شاهد این قضیه بودند کلام خود را این گونه آغاز کرد: "نمی خواستم سخنرانی کنم اما مسولان مراسم خیلی اصرار کردند و من پذیرفتم ..." (تمامی فیلم این مراسم موجود است)

  • فقل سَلامٌ عَليكُم كتب ربكم عَلى‏ نفسِه الرّحمَة ... (الانعام 54) 

 

 

 

 

حامد بهشتی , بیروت

 

رفت تا بیاموزدمان شیعه را صبر و انتظار بیش از این باید. می گویند مسیح علیه السلام به مولایش مهدی علیه السلام اقتدا خواهد کرد و با او قدم به عرصه ظهور خواهد گذاشت... نمی دانم انتظار مسیح کوه های زیتون را باید به کدامین دقایق نظاره کرد ... و چه عمقی دارد این دوری از تو ... عمقی به اندازه ژرفای چشمانت که عجیب شرمسارشانیم ... جایت خالی است بزرگوار ... سنگ سنگ کوه های "جبل عامل" 33 روز فریادت کردند 33 شب نخوابیدند تا اثبات کنند رایحه عبایت را هنوز از شمال آفریقا دنبال خواهند کرد ... سیب های "نبطیه" هنوز شمیم وجودت را به آسمان هدیه می دهند و زمزمه آسمانیان را می شنوند : " و فی ظلمات اللیل یفتقد البدر ..." :